?? ????

?? ??????

?? ???

[ و فرمود : ] دوستان خدا آنانند که به درون دنیا نگریستند ، هنگامى که مردم برون آن را دیدند ، و به فرداى آن پرداختند آنگاه که مردم خود را سرگرم امروز آن ساختند ، پس آنچه را از دنیا ترسیدند آنان را بمیراند ، میراندند ، و آن را که دانستند به زودى رهاشان خواهد کرد راندند و بهره‏گیرى فراوان دیگران را از جهان خوار شمردند ، و دست یافتنشان را بر نعمت دنیا ، از دست دادن آن خواندند . دشمن آنند که مردم با آن آشتى کرده‏اند . و با آنچه مردم با آن دشمنند در آشتى به سر برده‏اند . کتاب خدا به آنان دانسته شد و آنان به کتاب خدا دانایند . کتاب به آنان برپاست و آنان به کتاب برپایند . بیش از آنچه بدان امید بسته‏اند ، در دیده نمى‏آرند . و جز از آنچه از آن مى‏ترسند از چیزى بیم ندارند . [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :1
بازدید دیروز :1
کل بازدید :10846
تعداد کل یاداشته ها : 8
04/1/14
7:35 ص
موسیقی
مشخصات مدیروبلاگ
 
a2a[0]

خبر مایه

خودم را - شاید
از قصد- گم کرده ام - بودم-


و حال به
دنبالش میروم


 این نوشته نه شروع دارد نه پایان ، همه اش اوج
است!


 


 


به بزرگترین
کابوسم رسیده ام


" روز
مره شده ای"


چند وقتی است
که از خواب پریده ام!


می دانم ، میدانم
چه باید بکنم


فرقی نمی کند
از کجا آمده ام و به کجا می روم ، مهم این است که برای چه آمده ام


من برای یاری،  برای کمک ،


من برای زنده
کردن روح خاکستری تو آمده


آمده ام تا
دستی را بگیرم


آمده ام تا
کمک کنم نه آنکه کمکی بگیرم


آمده ام تا
همراه کنم انسان ها را


با هم، و با
من


 


روح من در قفس
تن نمی گنجد


روح من در قفس
انسان در قفس آدم نمی گنجد


در قفس
"نه" ها و "بایست" ها


بر روی دیوار
ها نقشی از پنجره کشیدم


و نور مرا شست


نام من آتش
است


و عنصر درونم
باد


مثل باد وحشی
و رام نشدنی ام


و مثل آتش هر
لحظه شکلی جدید به خود می گیرم


پس بنگر رقص
شعله های سوزان مرا


که چگونه در
روح تو می دمد آنچه را باید بشنوی


و به تو نشان
می دهد آنچه را باید ببینی


پس بخوان از
پس این همه آشوب سکوتی را که گویا تنها برای توست


پدر من کوروش
و مادرم خاک است


 


هیچ کس نمی
داند هسته ی این آتش ، زمستانی سرد و کشنده است 
که تنها آفتاب تابستان یخ هایش را آب میکند


تابستان


خورشید


تزریق آزادی
به زیر پوست...